سوسیالیسم و نوآوریبازگشت

 

 

1- پیش گفتار

طی پانزده سال گذشته چندین مدل جدید اقتصاد سوسیالیستی طرح ریزی شده است. در این مدل‌ها تلاش می‌شود سه اصل را با یک‌دیگر ترکیب کنند:1- اصل راهنما در فعالیت اقتصادی نه بازار بلكه برنامه‌ریزی اقتصادي است، 2- وجه مشخصه نهادهای اقتصادی سياسي  دموکراسي است 3- مشارکت گسترده مردم در تصمیم‌گیری‌ها تشویق مي‌شود. این مدل‌ها را می‌توان سوسیالیسم مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیک نامید (DPPS) مبتکران آن‌ها عبارتند از : دوین، آلبرت و هانل ، كاك شات و كترل.

اقتصاددانان نامبرده در نوشته‌های خود بر برتری بالقوه سوسیالیسم مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیك بر دیگر سیستم‌ها در رفع نیازهای بشری تاکید کرده‌اند. با این همه، ادعاي برتری این اقتصاد در چارچوبي ايستا باقی مانده است و انتظار تحقق پویاترین جنبه زندگی اقتصادی در اين سيستم يعني تغيیر تكنيكي و نوآوري و فراگردی که آن‌را بوجود می‌آورد ناديده  گرفته شده است». (1)

کاربرد بالقوه نوآوری در اقتصاد مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیک برای ارزیابی عملی بودن چنین سیستمی اهمیت دارد. این اقتصاد ممکن است کاملا با انتظارات مبتکران آن خوانایی داشته باشد، بدین صورت که از منابع و فنون قابل دسترس کنونی جهت رفع نیازهای بشری استفاده کند، معهذا اگر اين اقتصاد به لحاظ فنی دچار رکود شود، احتمال بقای آن وجود ندارد. یکی از دلایل اين امر اینست که سیستم اقتصاد مشارکتی آینده ناچار است با نظام سرمایه‌داری رقیب، زماني طولانی رقابت کند، سیستمی که می‌دانیم به نوآوری میدان عمل گسترده می‌دهد. (2)

حتی اگر از رقابت با سرمایه‌داری حرفي در ميان نباشد، پیشرفت فنی به میزان قابل ملاحظه‌ای تا مدت‌ها برای رفاه بشری يك امر اساسي اساسی است. در این نوشته به تجزیه و تحلیل کاربرد طبیعی نوآوری در سیستم مشارکتی  با برنامه‌ریزی دموکراتیک و مقایسه آن با دیگر نظام‌ها پرداخته‌ام: در بخش دوم چارچوبی را برای تجزیه و تحلیل فرا گرد نوآوری به‌طور عام ارائه کرده‌ام. در بخش سوم مختصرا به تفسیر کاربرد نوآوری در سرمایه‌داری معاصر پرداخته‌ام. در بخش چهارم به بررسی تجربه نوآوری در سوسیالیسم دولتی، به‌خصوص مورد شوروی، می‌پردازم و در بخش پنجم مستقیما کاربرد طبیعی نوآوری را در سیستم اقتصاد مشارکتی با برنامه ریزی دموکراتیک دنبال می‌كنم. از مدل دوین به مثابه الگو، جهت بحث و بررسی نوآوری در اقتصاد مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیک استفاده خواهم كرد، در عین حال این تحلیل باید براي مدل‌های دیگر اقتصاد مشاركتی کم و بیش قابل اجرا باشد.

 2- فراگرد نوآوری

در ادبیات مربوطه (3) معمولا دو نوع نوآوری از یکدیگر متمایزند: نوآوری در روند توليد و نوآوری در تولیدات. فراگرد نوآوری را می‌توان به چهار مرحله تقسیم کرد : اختراع، تكامل، تولید و گسترش آن1.

در اینجا مراد از اختراع، توليد ایده جديد است جهت محصول یا فراگرد جدید و تهیه آن در شکلی ابتدایی.

تكامل عبارتست از تبدیل ایده نخست به محصول یا فراگردی كه به لحاظ اقتصادی قابل تحقق باشد و طی آن بتوان محصول را در محدوده نظام اقتصادی موجود عملي و عرضه کرد.

تولید، مرحله اوليه تهیه محصول جدید یا آغاز فراگرد تولید جدید است.

گسترش عبارت از توزيع محصول جدید به دیگر تولیدکنندگان یا فراگرد توليد جدید به دیگر بهره‌برداران است.(4)

اختراع، همان‌گونه که در بالا توضیح داده شد، تلاشی مخاطره‌آمیز است، زیرا تحقق همه ایده‌های جدید ممکن نیست. با این حال، اختراع ضرورتا کار پر خرجی نیست.

گسترش، مخاطره‌آمیز است اما نه به اندازه اختراع. اما، دشواری كاربرد یک ایده ابتدایی در روند تولید یا فراگرد به لحاظ اقتصادی قابل اجرا، این مرحله را مخصوصا وقت گیر و پرخرج می‌سازد.

 خطر تولید اولیه و عرضه آن از این همه کمتر و مخارج آن بسته به هر موردی بسیار متفاوت است.

در مرحله پایانی نوآوری – يعني پخش- تنها خطری که در کار است تجاری است و نه فنی.

  برشماری مراحل بالا برای تجزیه و تحلیل مساله کمک‌کننده است تا دريابيم یک چارچوب نهادی شده تا چه اندازه برای تحقق یافتن نوآوری ضروریست. یک سیستم برای اینکه ضمانت اجرایی داشته باشد، باید برای همه مراحل نوآوری مناسب باشد. در رویکرد به این نوع تجزیه و تحلیل می‌توانیم سه پرسش را در مورد یک سیستم مطرح کنیم:

1- آیا این سیستم انگیزه‌های قوی برای نوآوری فراهم می‌آورد؟

2- آیا این سیستم ابزار اساسی تحقق نوآوری را تدارک می بیند؟

3- آیا این سیستم تلاش و ابتکار را تشويق مي‌كند که به گونه‌اي موثر به پیشرفت رفاه بشر کمک کند؟

 سه پرسش بالا را می‌توان در مورد تجزیه و تحلیل نوآوری تحت نظام سرمایه‌داری معاصر و نظام سوسیالیسم دولتی گذشته و سیستم آتی اقتصاد مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیک مورد استفاده قرار داد.

3- نوآوری در سرمایه‌داری

جریانات اصلی علم اقتصاد در غرب، برای نوآوری در نظام سرمایه‌داری اهمیت زیادی قائلند. تصور رايج اینست كه انگیزه قوی  برای سودآوری است که افراد را به نوآوری یعنی اختراع، تكامل و تولید تشویق مي‌کند و اين سرمایه‌داران هستند كه امكانات مالی را در اختیار نوآوران قرار مي‌دهند.

ورود آزاد به بازار جبراً به گسترش سريع نوآوري مي‌انجامد و در صورتی‌که سودآوری ارزش نهایی هر فعالیت اقتصادی را در جامعه بازتاب دهد، استفاده درست از نوآوری‌ها به رفاه بیشتر مردم کمک می‌کند. اگرچه سرمایه‌داری نوع معینی از دگرگونی سریع فنی را تشويق مي‌كند، توضیح بالا اما اشکالات جدی دارد. در فاز نخست یعنی اختراع، سودجویی نقش اساسی بازی نمی‌کند. تحقیقات نشان داده است که بخش عمده اختراعاتی که اهمیت اقتصادی دارند به همت دانشمندان دانشگاه‌ها، پژوهش‌گران دولتی و اختراع‌كنندگان مستقلی صورت می‌گیرد که از نظر آن‌ها ملاحظات مادی عمده نیست(5) در مرحله تكامل، که هنوز هم خالی از مخاطره نیست، گاهي اوقات مزایای گوناگون (و بنابراین غیرقابل پیش بینی) که محصول نوآوری است، با حمایت (موثر) مالی دولت عملی می‌شود.(6)

انگیزه سود در پيوند با نوآوری انگیزه‌ای عميقا متناقض است. نوآوران اگر بخواهند از پرتو نوآوری‌های خود سود ببرند، باید بتوانند به طور انحصاری بر محصول و رقبای عمده کنترل داشته باشند، در غیر این صورت سود حاصل از نوآوری ناچیز و کم‌دوام خواهد بود. با این حال، ابزار قانونی و فراقانونی‌ایی که نوآوران سرمایه‌داری مورد استفاده قرار می‌دهند تا چنین قدرت انحصاری را (حق و ثبت اختراع، تاکتیک‌های غارت‌گرانه) بدست آورند، جلوی پخش سریع تولیدات و فرآیندهای جدید را سد مي‌كند. بزرگترین ضعف فرایندهای نوآوری سرمایه‌دارانه به مساله سوم مربوط می‌شود یعنی به اختصاص فعالیت نوآورانه در خدمت رفاه بشری. وقتی نوآوران سرمایه‌داري به دنبال سود هستند مشکلات زیر پدید می‌آید:

1-                 نوآوری‌ها به‌طرز بی‌رویه‌ای در اختیار مصرف‌کنندگان با درآمد بالا قرار می‌گیرد (7).

2-                 در فرایند نوآوری به کالاهای همگانی و اساسی کم توجهی می‌شود.

  3- مزایای متفرقه نوآوری و هزینه‌های مختلف آن که می‌تواند بسیار هم بالا باشد در جریان تصمیم‌گیری‌های مربوط به نوآوری مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

4- آن قدرت انحصاری‌ که برای خلق نوآوری لازم است تا برای کار انگیزه ايجاد كند، موجب می‌شود که تولید حاصل از آن باعث افزايش قیمت انحصاری گردد و بدین ترتیب استفاده از نوآوری جدید محدود شده و سود حاصله کاهش یابد.(8)

5- بخش بزرگي فعالیت نوآورانه به هدر می‌رود زیرا شرکت‌ها منابع نوآوری را بيشتر با هدف شکست رقبای خود مورد بهره‌برداري قرار مي‌دهند تا فایده رساندن به مصرف‌کنندگان.(9)

شیوه کار سرمایه‌داری در عین حال که نیروهای مولده را تکامل می‌بخشد، بسیار ناقص است زیرا نوآوری را تنها در صورتی تشویق می‌کند که دولت و دیگر نهادهای غیرسرمایه‌داری نقش فعالی در سازماندهی و تامین مالی آن بخصوص در مرحله اختراع به عهده گیرند. سرمایه‌داری این کار را تنها با قدرت انحصاری قابل ملاحظه و ایجاد مانع جهت شرکت دیگر افراد و نیروها می‌تواند انجام دهد به‌طوری‌که هم‌زمان هم پیشرفت فنی را سد مي‌كند و هم آن را ممکن می‌سازد. فرایند نوآوری نيز با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شود که پس از فاز معینی از پیشرفت می‌تواند به جاي اين كه به رفاه بشری کمک کند به آن لطمه زند. 

  4- نوآوری در سوسیالیسم دولتی شوروی

نظام شوروی در خوش‌بینا‌نه‌ترین حالت نوعی سوسیالیسم بسیار ناقص و تحریف شده بود. با این همه، این نظام نخستین تلاش پر دامنه جهت پایه‌ریزی اقتصادی مدرن بر اساس مالکیت عمومی بر وسايل توليد و هماهنگ‌سازی اقتصاد از طریق برنامه‌ریزی اقتصادی بود. ازین‌رو، تجربه اقتصاد شوروی در حوزه نوآوری به دغدغه‌های ما در اینحا ربط پیدا می‌کند. مدافعین نظام شوروی بر این باورند که این نظام به مثابه نظامی سوسیالیستی در ارتقاء تکنولوژی بر سرمایه‌داری پیشی گرفت. امتیازهای مورد نظر آن‌ها عبارتند از: فقدان اسرار بازرگانی، اجتناب از دوباره‌کاری‌های زیانبار در زمینه تحقیق و توسعه که در نظام سرمایه‌داری وجود دارد و امتیاز گنجاندن مستقیم پیشرفت‌های فنی در برنامه مرکزی به‌جای تکیه بر انگیزه غیرمستقیم سودآوری. علی‌رغم این باور، رهبری شوروی خیلی زود دریافت که نوآوری ‌چنان‌چه تصور می‌رفت فرایند بدون اشكال و مستقيمی ندارد. در دهه‌های پس از جنگ این نظام به دفعات به منظور ارتقاء کارکرد نوآوری تعدیل و اصلاح شد. 

  نظام شوروی در حالت بلوغ يافته‌اش چند حوزه‌ نهادی را در خدمت سیستم نوآوری خود گرفته بود. ادغام سال به سال تکنولوژی‌های برنامه‌ریزی شده مهم و جدید را در برنامه مرکزی از طریق گاسپلان مي‌توان از آن جمله نام برد. با این حال، در کارکرد نوآوری شوروی دو نهاد از همه مهمتر بود:1- نظام نهادهای تحقیق و توسعه که تنها رسالت‌شان نوآوری بود. و 2- بنگاه‌های (صنعتی منفرد) که مشخصا دارای بخش طراحی جهت گسترش تولیدات جدید خود بودند و شرکت‌های بزرگ‌تري که آزمایشگاهي تحقیقی داشتند. کارکرد نوآوری در سیستم شوروی نقطه قوت‌های قابل ملاحظه‌ای داشت(10). موسسات تحقيق و توسعه شوروی به پژوهش‌گراني بسیار آزموده و علاقه‌مند مجهز بود و نيز این نهادها به اندازه کافی بودجه دريافت مي‌كردند. نهادها و بنگاه‌های صنعتی به نوآوری‌های پراهمیت زیادی دست یافتند. موفقیت عمده شوروی سابق در تکنولوژی نظامی و فضایی بود و  این موفقیت به پاره‌ای از تکنولوژی‌های صنعتی غیرنظامی نيز بسط پیدا کرد(11). بازده هر ساعت کار در اقتصاد شوروی تا سال 1975 بسیار سریع‌تر از ایالات متحده در خلال همان دوره رشد کرد.1  با این‌همه، کارکرد نوآوری در شوروی هرگز به ميزان قابل انتظار تداوم نيافت. درک مسائلی که فرایند نوآوری در شوروی با آن روبه‌رو بود- منشاء نهادی آن مسائل- در ارزیابی کارکرد بالقوه نوآوری در یک اقتصاد دموکراتیک مشارکتی و از جمله مسائل احتمالی دیگر در اینجا مطرحند. در فرایند نوآوری شوروی مساله انگیزه يك معضل‌ جدی بود. مسأله انگيزه نه در موسسات تحقيق و توسعه که در بنگاه‌های صنعتی موجود به يك معضل تبديل شده بود. بنگاه‌های شوروي در خصوص نوآوری‌های فرعی وضعیت نسبتا خوبی داشتند. معضل انگیزه به دگرگونی‌های بزرگ در فرآیند تولید و توسعه محصولات جدیدی مربوط می‌شد که اساسا با آن‌چه قبلا تولید شده بود تفاوت داشت. مدیر بنگاه صنعتی در شوروی برای نوآوری‌های موفق موقعیت نسبتا ضعیفی داشت كه پاداش اعطا كند در حالی‌که نوآوری‌های عمده با مخاطرات بسیار زیادي روبه‌رو بود. این وضعیت مدیران شرکت‌های صنعتی شوروی را در پيوند با نوآوری به سمت محافظه‌کاری سوق می‌داد و آن‌ها را به گسترش تولیدات یا فرآیندهای جدید یا عرضه آن‌چه از موسسات تحقيق و توسعه حاصل می‌شد، بی‌میل می‌ساخت.

  مخاطرات نوآوری فقط از ديركرد در تحويل كالاها و هزینه‌ غیرقابل پیش‌بینی كه از تلاش براي تولید جدید ناشی می‌شد به وجود نمی‌آمد. مشکل اساسی در سیستم برنامه‌ریزی شوروی در زمینه تدارکات بود. بنگاه‌های صنعتی همواره نگران آن بودند که آیا تدارکات کافی به موقع در اختیارشان قرار می‌گیرد تا بتوانند به هدف‌هایشان دست یابند. این امر خود نتیجه سیاست «‌برنامه‌ریزی سفت و سختی» بود که هدفش را دستیابی به حداکثر بازده از دروندادهای موجود قرار داده بود. نوآوری مستلزم دگرگونی‌های غیرقابل پیش‌بینی در دروندادهای مورد نیاز است و سیستم برنامه‌ریزی سفت و سخت، تغییر ترکیب درونداد را در نیمه راه اجرای برنامه مشکل می‌ساخت. روابط هرمی برنامه‌ریزی شوروی به‌معنی آن بود که بنگاه‌های صنعتی روابط تنگاتنگی با تأمین‌کننده ذخائر مورد نیاز خود ندارند و این خود به وخامت مساله می‌افزود. این شرایط نوآوری را به امري بسیار مخاطره آمیز تبديل می‌کرد و احتمال داشت روال منظم تولید قطع شود که اين امر به مجازات مالی مدیر بنگاه  منجر مي‌شد. مسأله دیگر در خصوص معضل انگیزه اين بود كه براي آن بنگاه‌هایی که تکنولوژی‌های موجود يا جدید را عرضه نکرده مجازاتي درنظر نمي‌گرفتند. یک بنگاه صنعتی لخَت با تکنولوژی قدیمی ممکن بود که هزینه‌هایش از متوسط هزینه صنعتی بیش‌تر شود، اما وزارتخانه ذینفع تمایل داشت از بنگاه‌های صنعتی خود حمایت کرده و کمک مالی در اختیارشان بگذارد. دستيابي به وسايل نوآوری هم مشکلات خود را داشت. نوآوری‌هایی که با تولیدات کاملا جدیدی سروکار داشت مستلزم این بود که بنگاه صنعتی موجود به خط تولید نوينی وارد شده یا بنگاه‌های جدیدي بوجود آید. در سیستم برنامه‌ریزی شوروی محدوديت‌های سفت و سختی در روابط بین صنایع وجود داشت و ورود یک بنگاه صنعتی موجود به خط تولید متفاوت توصیه نمی‌شد و تجاوز به حریم دیگران تلقی می‌شد.(12) گهگاه بنگاه‌های جدیدی بوجود می‌آمد اما تعدادشان محدود بود و معمولا با مخالفت بنگاه‌های موجود روبه‌رو مي‌شدند. در نظام شوروی از مخترعین منفرد بسیار کم استفاده می‌شد. سیاست رسمی اغلب بنگاه‌های صنعتی این بود که امکانات محدودی را در اختیار مخترعینی بگذارند که ایده‌های بزرگ دارند. این برنامه در جذب مخترعین منفرد با ابتکار، چندان موثر  عمل نمي‌كرد، شاید به این خاطر که انفعالی که سیستم قهقرایی، متمرکز و هرمی شوروی به‌وجود آورده بود فرد را از فعالیت خلاقه باز می‌داشت.

در خصوص کارآیی فعالیت خلاقه در پیشبرد رفاه بشری، سیستم شوروی از پاره‌ای مسائل مربوط به نوآوری که در نظام سرمایه‌داری وجود دارد اجتناب کرد. با نوآوری در کالاهای عمومی مخالفتي وجود نداشت. قیمت‌گذاری انحصاری بر تولیدات و فرایندهای جدید همراه با محدودیتی که کاربرد آن‌ها داشت نیز با مشکلی روبه‌رو نمی‌شد.

  با این حال، نظام شوروی در زمینه کارآیی فعالیت نوآورانه ضعف‌های قابل ملاحظه ای داشت. در این حوزه به سه مسأله اشاره می‌کنیم. نخست  اینکه، در عین حال که معیارهای نامعقول سودجویی عمدتا راهنمای تلاش‌های نوآورانه در نظام سرمایه‌داری است، در نظام شوروی «اولویت‌های برنامه‌ریزان» مساله نوآوري را هدایت می‌کرد. رأس هرم رهبری طرفدار پاره‌ای بخش‌ها، به‌خصوص بخش نظامی، تحقیقات فضایی و بخش‌های صنعتی معینی بود ولی کالاهای مصرفی در اولویت هایشان جایگاه نازلی داشت.

مسأله‌ دوم در مناسبات ضعیف بین دو نهاد درگیر با نوآوری، یعنی موسسات تحقيق و توسعه و بنگاه‌های صنعتی ریشه داشت. موسسات تحقيق و توسعه بهترین پژوهش‌گران و امکانات را در اختیار داشتند: آن‌ها در زمینه تولیدات و فرایندهای جدید در مقیاس وسیعی برنامه عرضه می‌کردند. با این حال، بنگاه‌های صنعتی که می‌بایست محصول جدید را تولید و فرآیند جدید را عرضه کنند شکوه داشتند که برنامه‌هایی که به دست‌شان می‌رسد ناقص، غیرواقعی و غیرعملی است. موسسات تحقيق و توسعه شكايت مي‌كردند که بنگاه‌های صنعتی به پیشنهادات‌شان علاقه نشان نمی‌دهند.  نتیجه این بود که بسیاری از تلاش‌های خلاقه بی‌ثمر می‌ماند. این امر ظاهرا پی‌آمد ماهیت هرمی نظام بود که در آن مناسبات بین نهادهای هم سطح بسیار ضعیف پایه‌گذاری شده بود. (13)

مساله  سوم و شاید هم مهم‌ترین مسأله این بود که نوآوری در نظام شوروی به‌خصوص برای محل کار و در خصوص سلامت محیط زیست هزینه‌های متفرقه هنگفتی به بار می‌آورد. علتش در مورد شوروی نه سودجویی بلکه تأکید یک‌جانبه بر رشد برونداد و ماهیت غیردموکراتیک و سرکوب‌گرانه نظام بود که نمی‌گذاشت افراد ذینفع از خواست سلامتی و بهداشت خود دفاع کنند.

5- نوآوری در نظام سوسیالیستی مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیک.

کاربرد نوآوری در نظام سوسیالیسم مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیک در مقایسه با سرمایه‌داری و سوسیالیسم دولتی كدام است؟ آن‌گونه که دوین طرح‌ریزی کرده است سه مشخصه سوسیالیسم مشارکتی با کاربرد نوآوری ربط پیدا می‌کند.

 نخست اینکه جنبه‌های اساسي و همه‌جانبه برنامه‌ریزی اقتصادی در فرایندی دموکراتیک تعیین می‌شود1

دوم اینکه برنامه‌ریزی و هماهنگی اقتصاد نه از طریق نیروهای بازار یا برنامه‌ریزی مرکزی هرمی، بلکه در روند «مشاركت بر پايه مشورت» صورت می‌گیرد.. این بدان معنی است که هیأت‌هایی که در زمینه تخصیص منابع تصمیم می‌گیرند – هیأت‌های صنعتی، هیأت‌های هماهنگی محلی و منطقه‌ای- از همه بخش‌های ذینفع نمایندگی دارند، ازین جمله‌اند کارگران، مصرف کنندگان، تأمین کنندگان کالا، جماعت محلی و حتی گروه‌های «آلترناتيو» نظیر طرفداران حفظ محیط زیست، فعالین در حوزه امنیت شغلی، فمینيست‌ها و غیره. این هیأت‌ها از طريق سازگار كردن منافع گرو‌ه‌ها تصمیمات را اتخاذ می‌كنند. افزون بر این، واحدهای پایه تولید اجتماعی یا بنگاه‌های صنعتی جزء دارایی اجتماعی محسوب می‌شوند و هیأت‌های اداره‌کننده‌ای دارند که در بر گیرنده نمایندگان همه گروه‌هایی هستند که فعالیت بنگاه بر آن‌ها اثر می‌گذارد. از این جمله‌اند کارگران، مصرف‌کنندگان، تأمین کنندگان کالا و جماعت محلی. سوم اینکه از هر فرد انتظار می‌رود که بخشی از زندگی کاری خود را به یکی از کارهای اصلی اختصاص دهد. دوین این نوع کارها را عبارت می‌داند از : کار برنامه‌ریزی و مدیریت، کار خلاقه، کار پرورش و تربیت، کار داراي مهارت و کار ساده یا تکراری. این کار در عین حال كه تقسیم اجتماعی کار را بین مي‌برد، تقسیم فنی کار را همراه با امتيازات کارآیی و بازدهی حفظ می‌کند.

منشاء نوآوری در غیاب یک سیستم مبتني بر سودجویی و رقابت یا نوآوری مورد درخواست «دفتر سیاسی» در اقتصاد مشارکتی چیست؟ نخست اینکه نهادهای دموکراتیک مشارکتی این سیستم به مردم اختیار می‌دهد تا خواستار آن نوآوری شوند که به نفع آنهاست. تحت چنین نظامی، مردم در سه نقشی که بعهده می‌گیرند از نوآوری بهره می‌برند. این سه نقش عبارتند از: نقش مصرف‌کننده، کارگر و عضو جامعه.

مصرف‌کنندگان از تولیدات جدید، بهتر و ارزا‌ن‌تر بهره می‌برند. کارگران از کار کمتر طاقت فرسا و تجربه کاری رضایت‌بخش‌تر بهره مند می‌شوند. اعضاء جامعه می‌توانند از تولیدات و فرایندهای کاری که زندگی اجتماعی را به جای آسیب رساندن ارتقاء می‌دهد بهره بگیرند.

اقتصاد مشارکتی با برنامه‌ریزی دموکراتیک می‌تواند از یک منبع نوآوری بالقوه دیگری هم استفاده کند این منبع گرایش ویژه نوع بشر است به جستجوی راه‌های تغییر و ارتقاء روش‌های کاری خود، فارغ از آرزوی داشتن کالای بیش‌تر یا انجام کار کمتر. این توانایی در اغلب مردم، البته نه به یک نسبت وجود دارد، در صورتی‌که سیستم اقتصادی به آنها آزادی عمل دهد، نشان‌دهنده منشاء مهم خلاقیت در مرحله اختراع است.

  اقتصاد مشارکتی مزایای بالقوه نوآوری را چگونه به فعالیت خلاقه و کارآ و عملی تبدیل می‌کند؟ اقتصاد مشارکتی چگونه در چارچوب اقتصاد، گرایش طبیعی بشر به خلق چیزهای جدید را تشویق می‌کند؟

اگر مردم خواهان نوآوری‌اند، باید انگیزه‌های مناسبي در سیستم وجود داشته باشد تا کسانی ‌بتوانند به نوآوری  دست زنند. مدیران بنگاه‌ها و همه کسانی‌که در مرحله‌ای از نوآوری شرکت دارند باید بتوانند برای نوآوری‌های موفق پاداش دریافت کنند. این‌ فرض که تصمیم‌گیرندگان ضرورتا به نوآوری رو می‌آورند کافی نیست، باید با ایجاد یک سیستم پاداش‌دهی به آن‌ها نشان داد که جامعه برای نوآوری‌های آن‌ها ارزش قائل است. لازم است چنین پاداش‌هایی صرف نظر از مجموعه انگیزه‌های مادی و اخلاقی وجود داشته باشد. انگیزه‌های پولی براي تشويق نوآوري الزاما نباید بسیار زیاد باشد بلكه باید در حدی باشد که برای نوآور و مبتکر، مزایای مصرفی قابل ملاحظه‌اي دربرداشته باشد.

همان‌گونه که تجربه شوروی نشان می‌دهد، اقتصاد برنامه‌ریزی شده، می‌تواند مخاطرات مربوط به نوآوری را افزایش دهد و مانع فعالیت خلاقه شود. با این حال، اقتصاد مشارکتی نباید از مسائلی چون تدارك نامطمئن (مواد و وسايل مورد نياز) که ویژه برنامه‌ریزی شوروی بود، آسیب ببیند. از آن‌جائی‌که تأمین‌کنندگان کالا و مصرف‌کنندگان از یکسو در هیأت‌های تصمیم‌گیری یك‌دیگر نماینده دارند و از دیگر سو می‌توانند با هیات‌های هماهنگی بر پايه مشورت تماس برقرار کنند، بین آن‌ها می‌تواند مناسبات مطمئن و منعطفی وجود داشته باشد. ضروری است از مشي برنامه‌ریزی سفت و سخت شوروی اجتناب شود و ظرفیت مولد مازاد به اندازه‌اي باشد كه بتوان به دگرگونی‌های غیر‌قابل پیش‌بینی در سرمایه‌گذاری‌هایی که لازمه نوآوری است، پاسخ‌ داد.

  آیا مدیریت یک بنگاه صنعتی- که احتمالا از نیروهای بی‌علاقه به دگرگونی هم حمایت مي‌شود- بدون انگیزه رقابت که هدف آن تشویق بنگاه‌های صنعتی لَخت به استفاده از بهترین تکنولوژی در صنعت است، می‌تواند بی چون و چرا از پذیرش اصلاحات سر باز زند؟ همان‌طور که در بالا اشاره شد در سیستم اقتصاد مشارکتی، بنگاه صنعتی تنها در تملک کارگران آن بنگاه نیست بلکه دارایی اجتماعی است و دیگر گروه‌های ذینفع خارج از بنگاه حق قانونی نسبت به آن دارند. هیأت‌های صنعتی باید بنگاه‌های لَخت را تحت نظر داشته باشند و نماینده مصرف‌کنندگان هم در هیأت‌های صنعتی و هم در هیأت‌های بنگاه‌ها باید از آنچنان قدرتی برخوردار باشند که برای تحقق دگرگونی‌ها اعمال فشار کنند و هر جا لازم باشد مجازات‌های مالی تحمیل کنند. برای اینکه چنین سیستمی کارآیی موثر داشته باشد، بهتر آنست که به استثنای موارد انحصاری طبيعي1، در هر صنعتی بنگاه‌های چندی وجود داشته باشد. هدف تحمیل رقابت از نوع بازاری آن نیست، رقابتی که در آن ارزان‌ترین تولید‌کننده، دیگران را از میدان به در می‌کند، و روندی است که غالبا پی‌آمدهای اجتماعی نامعقول دارد، بلکه هدف ایجاد زمینه برای گردآوری اطلاعات تطبیقی پیرامون عملکرد بنگاه‌هاست، این اطلاعات از مبادله بازاری و دیگر منابع حاصل می‌شود و هدف اینست که درباره تغییراتی که بنگاه‌های صنعتی باید انجام دهند، آگاهانه تصمیم‌گیری شود. اصل این نیست که از تولید‌کننده‌ای که هزینه تولیداتش بالاست بخواهند نوآوری کند. هرگونه تغييري براي كاهش هزينه توليد مطلوب نيست چرا كه بسياري از روش‌هاي كاهش هزينه توليد وجود دارند كه به ضرر جامعه و محيط زيست منجر مي‌گردند.

مدت‌ها پیش آدام اسمیت شکوه کرده بود که تقسیم کار تا جزئی‌ترین زمینه‌ها کارگران را خرفت می کند. اقتصاد مشارکتی با تضمین شرکت همه در بالا ترین سطح کار باید تأثیر عکس داشته باشد. دž